تبليغاتX
نشانه ها
یادداشت های مجید جوادیان
به احترام !

زبانم را در آستان واژه ها

به دار می کشم

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 1:3  توسط مجیدجوادیان  | 

همین یک مرگ رضا سید حسینی در آغاز سال ۸۸ کافی است که امسال را به قول شاملو «سال بد» بنامم . سید حسینی را با ترجمه اش از رمان طاعون اثر آلبر کامو شناختم و بعد مکتب های ادبی و ...مرگ او از آن رو که مترجمان زبان فرانسه به فارسی بسیار اندکند نمادین می شود . اندیشه و ادبیات فرانسه به هیچ وجه برای هیچ ملتی قابل انکار و چشم پوشی نیست : به گمانم دیگر صدای کامو ، سارتر، گاری ، دوراس و روپ گریه به گوشمان نخواهد رسید با این بضاعت اندک ادبی که امروز ایران با آن مواجه است فقدان سید حسینی بیشتر به فاجعه می ماند . تجربه اندوهبار این روزها نشان می دهد که جای این ابرمردهایی که این چند ساله کوچ کرده اند را هیچ کس پر نکرده است و در مورد سید حسینی این را با اطمینان بیشتری می توان گفت .

ایکاش مردم به نصف اندازه ای که هوگو چاوز را این روزها می شناسند با سید حسینی و زحمتهایش در بیش از نیم قرن تلاش و عرق ریزی روح آگاهی می یافتند . این سطور را از سر اندوه می نویسم و دوست دارم برای التیام خودم دوباره کتاب «بیگانه» که نقش دستان هنر مندانه سید حسینی در ترجمه اش آشکارست را بخوانم مخصوصا آن آخر هایش که «مورسو» در هنگام مرگ و قطع امید کامل از زندگی تازه زیبایی های جهان را با تمام وجود احساس می کرد . 

 سال بد

سال باد

سال اشك

سال شك.

سال روزهاي دراز و استقامت‌هاي كم

سالي كه غرور گدايي كرد.   

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:43  توسط مجیدجوادیان  | 

از ساعتي ديگر همه چيز يك سال كامل ، بزرگتر مي شوند. اول خودم يك سال به ضخامت عمرم افزوده مي شود يكسال به شكل نهايي تقديرم نزديك تر مي شوم يك سال ديگر از آينده ام كم مي شود و گذشته ام يك سال مسن ترمي شودبه اندازه يك سال  از نقاط برجسته اي كه پشت سر گذارده ام دورتر شدم . آن خاطره شيرين كلاس اول دبستان و آن يكي خاطره مشمئزكننده كلاس دوم دبيرستانم كه بارها در گفت و گو با دوستان به آن ها بازگشته ام فاصله اشان را  يك ساله از من بيشتر كرده اند يعني اين بار براي احضارشان يك سال بايد عقب تر بروم ...حتي اين وبلاگ ، اين كامپيوتر و همين دكمه هايي كه يك سال پيش تند تند زير انگشتانم بالا و پايين مي رفتند تا بتوانم روزي اثري ازبهار گذشته را جايي گوشه و كنار وبلاگم بايگاني كنم هم يك سال كامل پيرتر شدند و...  

حالا كسي از گوشه ديگر ذهنم فرياد مي كشد: "كه چه ؟" زمان كه مي گذرد مگر مي شود اين به قول شاعر موج سنگين گذر زمان را متوقف كرد اصلا شايد همين آيين ها و جشن ها مثل زيورها و آرايه هايي هستند كه ما بر تن زمان مي كنيم تا آن سنگيني و ناگزيري اش را قابل تحمل تر كنيم ...من هم به تاسي از همين آيين و با دلي كه شادماني گاهي مشتي بر جداره اش مي كوبد كه يعني ما هم آمده ايم... بهار را شادباش مي گويم .

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 14:20  توسط مجیدجوادیان  | 

ضرب المثلی وجود دارد که می گوید «همه چیزمان به همه چیزمان می آید»به گمانم با همین عبارت می توان همه امورات ایرانیان را توضیح داد . درست دم عید که می شود بازارهای میوه و تره بار موقت برای تامین میوه عید رشد می کند بعد عید هم برچیده می شود یعنی اقتصاد ما کشش اندکی اضافه بار را ندارد و وقتی تقاضا زیاد می شود باز هم  باید دستان درشت دولت وارد شود و ...آخر هم که از سیاست گریزی نیست. اینها از تبعات رخداد با شگون عید است . همین مدل درست هنگام انتخابات باز تولید می شود یک آن احزاب می رویند ، جامعه به تندی سیاسی می شود ، تئوریسین های سیاسی و اقتصادی و اجتماعی سر برمی آرند وبرای دفاع و توجیه نظریات یک شبه اشان تا کوره دهات هم می روند، گفتمان های رنگارنگ از شکم مغز سیاسیون زاده می شود و... تازه هر ایرانی کاندید بالقوه انتخابات می گردد.

اینها نشان می دهد که سیاست و اقتصاد ما از بک بیماری مشخص رنج می برند، شاید بشود نامش را بیماری شب عیدی گذاشت یعنی اقتصاد وسیاست شب عید وانتخابات نمی توانند به آن اضافه بار تقاضا پاسخ دهند نتیجه اش هم این می شود که دولت شب عید باید میوه فروشی کندآنوقت آن میوه فروشی که همه امیدش به فروش شب عیدش بوده باید با دولت رقابت کند!

در سیاست شب انتخابات چه رخ می دهد؟ چنان سیاست متورم می شود که تمام حوزه های خصوصی افراد را هم اشغال می کند و اجازه تصمیم سازی را به آنان نمی دهد . احزاب قدیمی و سیاسیون ریشه دارتر در هیاهوی تازه واردان گم می شوند ولی با اینهمه اصول اقتصاد وسیاست همچنان در دانشکده ها  تدریس می شود !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 0:33  توسط مجیدجوادیان  | 

امروز که بخشی از سخنان آقای رحیم پور ازغدی را از تلویزیون می شنیدم چند نکته در ذهنم روئید :

اول اینکه ایشان یکسره  واقعیات را قلب می کند دلیلش هم این است که هر هفته جمعه در پربیننده ترین شبکه تلویزیون بدون رقیب می تازد و همین بی رقیبی توهم برحق بودن را در ایشان ایجاد کرده است. 

دوم اینکه اکثر اطلاعاتش در مورد چیزهایی که می خواهد هدف گیری کند ژورنالیستی و سطحی هستند.به طوری که گاهی کل اندیشه های یک متفکر ویا یک مکتب را در دو سه جمله (غالبا طنز آمیز)خلاصه می کند و پس از شلیک خنده های مخاطبان آنگاه استاد نتیجه می گیرند که خوب دیدید که ما راست می گوئیم و آنها دروغ.

سوم آنکه به جناب ازغدی توصیه می کنم از اینکه یکشبه چهره ای رسانه ای و مشهور شده اند غره نگردند و سرنوشت دکتر سروش را به یاد آورند که روزگارانی همانند ایشان شب و صبح صفحه تلویزیون هر خانواده ایرانی را پر کرده بود ولی به محض بازنگری در آراء خود، چون منحرفی التقاطی برای همیشه طرد شد. 

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت 0:8  توسط مجیدجوادیان  | 

یکی از رویکردهای مهم در مطالعات فرهنگی فعال بودن مخاطبان رسانه هاست . این دیدگاه ، دانش ! مطالعات فرهنگی را از سایر نظریات فرهنگی پیش از خودش متمایز می کند . قبلا تصور این بود که مخاطبان رسانه در برابر پیام آشکار و یا پنهان یک رسانه کاملا منفعل و تسلیم هستند و کلا هنگامی که یک کالای فرهنگی را مصرف می کنند ایدئولوژی پنهان در آن کالا را نیز خودآگاه و یا ناخودآگاه مصرف می کنند. اما دیدگاه غالب امروزه تفاوت کرده است . یکی از آن شواهدی که در رد دیدگاه مخاطب منفعل در جامعه امروز ما قابل طرح است نحوه مواجهه مردم با سریال یوزارسیف است.انبوه جوک ها و پیامک ها شاهد این مدعاست که مخاطبان تلویزیون در ایران قرائت هایی به کلی متفاوت از اهداف مدیران تلویزیون و سازندگان این برنامه دارند.اکثر چنین جوک ها یی این واقعیت را آشکار می کنند که مردم برداشتهای خود را در پس زمینه مشکلات اقتصادی و دیدگاه های سیاسی شکل می دهند .

یک نتیجه ساده چنین نگرشی تقدس زدایی از چهره یکی از پیامبران الهی است . از سویی دیگر بسیاری از مردم جهان و ایران با قلب هایی آکنده از کینه نسبت به آمریکا مشاقانه به تماشای فیلم های هالیوودی می نشینند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم بهمن 1387ساعت 0:24  توسط مجیدجوادیان  | 

اين روزها كه از امتحان فارغ شده ام هواي داستان نوشتن بد جور بر كله ام هجوم آورده مدتهاست كه داستان ننوشته ام ولي عشقش هنوز زنده است در درونم. به گمانم داستان نويسي كه حرفه اش را به خوبي دروني كرده عميق ترين لذت ها را در هنگامه نوشتن تجربه مي كند هر چند ويليام فاكنر نويسنده شهير آمريكايي گفته است كه نوشتن عرق ريزان روح است. ومگر جز اين است كه هميشه تجربه لذت و درد با هم آميخته است.

آفريدن هميشه لذت بخش است خصوصآ كه چيزي را به دنيا آوري كه مدت ها آزارت مي داده . وقتي مي نويسي احساس مي كني امتداد يافته اي ، دوتا شده اي، بيشتر ، اصلا در تالار آيينه قرار گرفته اي هر آن خودت را از زاويه اي ديگر مي بيني .و عاقبت مدهوش مي شوي از اينكه اين همه لايه هاي پنهان داشته اي كه نوشتن همه آن ها را جلوي چشمانت گذارده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم بهمن 1387ساعت 1:6  توسط مجیدجوادیان  | 

در سال ۸۲ که زلزله بم روی داد من دوره سربازی ام را در کرمان سپری می کردم . شهر کرمان پس از واقعه به کلی دگرگون شد . شبح سنگین مرگ بر فراز شهر حضوری سنگین داشت یادم نمی رود که به هر کس می رسیدی حرفش این بود که از خانواده ما مثلا ۵۰ نفر در زلزله کشته شده اندگورستان کرمان که در نزیکی های خانه ما بود تقریبا پر شده بود ، در جای جای شهر پارچه های سیاه تسلیت نصب بود .در چهره ها غم رسوب کرده بود و...

بم نابود شده بود ! بمی که تا چند روز قبلش مردم سراسر جهان را برای تماشای ارگ بی نظیرش دعوت می کرد اکنون از آن نماد تمدن هزار ساله جز تلی از ریگ نمانده بود گویی آنقدر در طول تاریخ ایستادگی کرده بود تا زمان مرگش با مرگ هزاران انسان دیگر همراه باشد.

در آن سال یادم هست که دسته دسته عکاس و مستند ساز و... به سوی بم سرازیر شدند و تا چند ماه بم و مرگ دلخراشش موضوع رسانه ها شده بود ولی امروز از لابلای اخبار درجه چندم یک سایت درجه چندم فهمیدم که امروز سالگرد زلزله بم است. 

یاد همه آنان که شاید به جای ما هدف غضب طبیعت شدند ،به خیر.

+ نوشته شده در  جمعه ششم دی 1387ساعت 0:43  توسط مجیدجوادیان  | 

خبرنگار عراقی با لنگ کفش از بوش پذیرایی عربی کرد.

خدا کند رسانه های آن طرف همین قدر از هویت آن خبرنگار بگویند و نگویند «مسلمان» که آنوقت پای ماها هم به وسط می آید : آش نخورده و دهان سوخته! مسئله این است که آن بابا هنوز با کله عربی جاهلی دارد یک نقش مدرن (خبرنگاری) را یدک می کشد و نمی فهمد که آن دشمن درجه یکش(دیگر این خانه آخرش است) با فرض این که وی قرار نیست لنگ کفش توی سرش بزند حاضر شده به سئوالاتش پاسخ دهد.

تاسف باید خورد که ما مسلمانان جهان سومی به ساده ترین معادلات فرهنگ مدرن چنین بی اعتناییم و در مصاف با دشمنان نیز اینچنین دستانمان را بالا می گیریم . اگر آن خبرنگار به نقش رسانه ها یی که آن صحنه را زیر پوشش خود داشتند اندکی واقف بود می دانست که آن شیرین کاری تا روستاهای دومینیکن هم ارسال میشود ، جاهایی که شاید از جنگ عراق اطلاعی هم نداشته باشند . فقط چند نشانه مخابره میشود چهره خندان و مظلوم شده بوش (آمریکایی ، مسیحی ، تروریست ستیزنما ،جمهوری خواه و...) و یک خبرنگار خشمگین و پرتاب کننده کفش(مسلمان ، عرب و...) . شما اگر به جای آن دومینیکنی بودید این نشانه ها را چگونه قرائت می کردید ؟

همین واکنش های به ظاهر شجاعانه است که باعث شده رسانه های نافذ غربی ما را به قول استوارت هال به عنوان «شیاطین قوم» در عرصه جهانی نشان دهند.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 0:39  توسط مجیدجوادیان  | 

به اين تركيبات دقت كنيد:تلفن بانك ، عابر بانك ، دولت الكترونيك ، مجله الترونيكي ،چك پول ، فروشگاه مجازي ،كتابخانه ديجيتال ، بازار كاغذي و ...

اين ها تركيباتي از اجزاء به كلي غير همسنخند ولي عقلانيت توسعه آن ها را براي كارائي بيشتر و جديد به شكل ظريفي با هم تركيب مي كند. اين واقعيت من را به ياد نظر دكتر حسين عظيمي مي اندازد كه اعتقاد داشت توسعه يك پروژه است (ونه يك پروسه). يعني به هر حال روزي اجراي برنامه توسعه تمام مي شود. اما به نظر مي آيد كه گرچه بعد از اتمام پروژه مذكور ما شاهد ظهور پديده جديدي نيستيم اما پديده هاي دورگه و شايد چندرگه همچون مثال هاي بالا همچنان آفريده مي شود و اين يعني ظهورجامعه هيبريدي. از طرفي در رويداد جهاني شدن نيز  موضوع در هم آميزي فضاهاي به ظاهر بي ربط در هر سطحي مطرح است كه جامعه هيبريدي هم مي تواند از مظاهر آن باشد. 

حالا جالب اينجاست كه اين پديده هيبريداسيون هيچ حد و مرزي نمي شناسد و حتي در حوزه معنويات هم فعال است مثلا در مفهوم عرفان كافي شاپي و يا معنويت مجازي. به راستي كه ما ، حتي ما ايراني هاي جهان سومي در حال تجربه جهاني به كلي متفاوت با گذشته ي نه چندان دوريم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 0:57  توسط مجیدجوادیان  |